از رابعه تا پروین

زنان شاعر فارسی زبان

 

پروین شكیبا


 

پیشگفتار

            زنان ایران در دورهء اسلامی با این كه در پرده بوده اند و محیط نامساعد و محدود به آنان مجال خود نمایی و ابراز استعداد و پرورش ذوق نمی داده است؛ در ادبیات و دیگر علوم و فنون، آثاری به وجود آورده اند؛ اگرچه بیشتر آن آثار از میان رفته و تنها مشتی نمونهء خروار، به جای مانده است. ضمن مطالعهء كتابهای مربوط به تصوّف ایران، به اسامی زنان بزرگ و ناموری بر می خوریم كه از پیشوایان و مرشدان این طریقه در زمان خود بوده اند. احتمالاً همهء آنها یا دستِ كم برخی از آنان، تألیفاتی داشته اند كه متأسّفانه به ما نرسیده است.

            در كتابهای علمی و فنّی دیگر نیز، زنانی را می یابیم كه در فقه و حدیث، وارد بوده اند و عقاید یا روایاتی از ایشان در آن كتب به نقل آمده است. به احتمال زیاد بعضی از آنها هم تصنیفاتی به یادگار گذاشته اند كه از بین رفته است.

            در رشته ای از ادبیات - نثر داستانی و نمایشنامه ای - از زنان دوره های پیش از ما، اثر درخورِ توجّهی در دست نیست؛ امّا در رشتهء دیگر آن كه نظم باشد، آثار و نمونه هایی موجود است. افسوس كه تذكره نویسان ما با اشارات و نوشته های گنگ و نارسای خود، چنان ما را در دریای شكّ و ابهام فرو می برند كه فقط سالها تحقیق و موشكافی می تواند امواج اشتباهات و نسبتهای ناروا و مشكوك را واپس زند و ما را به ساحل یقین، راه نماید. مثلاً شاعری در قرن ششم زندگی می كند، امّا ممدوح او پادشاهی ست كه در قرن نهم، روزگار می گذراند! یك غزل با قافیه و وزن و سبك و موضوع معین به دو نیم می شود: یك نیمهء آن را شاعری در قرن چهارم و نیمهء دیگر را شاعر دیگری در قرن هفتم می سراید! یكی بی نام و نشان است، امّا اشعاری دارد در خورِ ستایش؛ دیگری چندین نام و لقب و تخلّص دارد و از شاعران بزرگوار و بلند مرتبه به شمار می آید، ولی شعری ندارد! با این همه باید دست از كنجكاوی و پیگیری برنداشت تا پرده ها برافتد و آشكار شود كه زنان ایران با وجود همهء محرومیتها و ناسازگاریها، مكنونات قابل ملاحظه داشته اند كه عدم پرورش و توجّه، از بروز آنها به بهترین و كاملترین وجه، جلوگیری كرده است. و نیز این نكته درخور یادآوری ست كه تقریباً همهء زنانی كه از آنان، نامی زیر عنوان شاعر برجای مانده و یا اشعاری به صورت دیوان یا به طور پراكنده به طریق استشهاد و ذكر مثال در كتابها آمده، از زنان منتسَب به دربارهای شاهان و امرا و یا خاندانهای مرفّه بوده اند كه مختصر امكانی برای آموختن داشته اند. بسا ذوقها و استعدادهای درخور توجّه و قابل پرورش كه هرگز امكان بروز و رشد و تربیت نیافته و ناشكفته، پژمرده شده و به خاك رفته اند.

            نكتهء دیگر این كه در این نوشته، شعر به زبان فارسی، مورد نظر بوده؛ بنابراین، شاعره های فارسی زبان هندوستان و افغانستان هم در كنار زنان شاعر ایرانی، جای گرفته اند و ما ضمن مطالعهء اشعار آنها - به ویژه شاعران افغانستان - به تفاوتهایی از لحاظ كاربُرد لغات و قواعد دستوری بر می خوریم. مثلاً در مورد مطابقهء فعل و فاعل، مـا فقط بـرای فـاعل غیر ذیروح كه جمع باشد، مجاز هستیم - اگر بخواهیم - فعل مفرد بیاوریم؛ در حالی كه در اشعار عایشهء افغان، به تكرار به عدم تطابق فعل و فاعل ذیروح از این حیث، بر می خوریم. از جمله: شیروشان، گوشه نشین شد همه. یا به كاربردن كلمهء یادی به معنی یادكردن، و عاركردن به جای عارداشتن در شعر محجوب هروی: دیدی آن پیمان گسل، از یادی ما عاركرد. و نظایر اینها.

            امّا دربارهء سبك شعر و شیوهء سخنسرایی شاعره های فارسی زبان، می توان گفت كه عموماً به هر عصری كه تعلّق داشته اند، بدون هیچگونه ابتكاری پیرو اسلوب متداول همان عهد بوده اند. و نیز جز در مواردی معدود، میان سروده های آنان و مردان شاعر، نمی توان تفاوتی قائل شد؛ همان كلمات،استعارات،كنایات، تعبیرها و تشبیه ها، و حتّی همان طرز بیان احساسات و عواطف فردی! چنان كه اگر خواننده از پیش نداند كه گویندهء فلان شعر، زن بوده است؛ به هیچوجه نمی تواند از شیوهء بیان شاعر به زن بودن وی پی ببرد. استثناءً در رباعیهای مهستی گنجه ای ابیاتی می یابیم كه آشكارا به پسری خطاب می كند:

رفتی پسرا دوش بـه مــی نـوشیــدن

 

بـودت هـوس  یـار دگـــر بـوسیـدن

روی تـو بكنـده انـد و معلـومــم شـد

 

من روی تو كنــده چون توانم دیدن؟

 

 

 

مؤذن پسـری تـازه تر از  لالـهء مـرو

 

رنگ رُخش آب بـرده از خـون تـذرو

آوازهء قامت خوشش چون برخاست

 

در حال  به بـاغ  در نماز آمـد ســرو

و یا تشبیه ها و استعاره هایی به كار می برد كه توصیف مرد جوانی را می رساند:

افسـوس كه اطراف گُلت خارگرفت

 

زاغ آمد و لالـه  را به منقـار گرفت

سیمـاب زنخـدان  تــو  آورد مـداد

 

شنجرف لب  لعـل تو زنگار گرفت

اگرچه گهگاه، محتوای اشعار مردان شاعر هم ما را متوجّه مخاطَبی می كند كه نمی تواند زن باشد؛ امّا شاید بتوان نمونه های فوق را از مواردی دانست كه ما را به زن بودن گویندهء آنها، ره می نماید. ولی دربارهء رباعی ذیل از مهستی، مفهوم و محتوای كلام، تردیدی باقی نمی گذارد كه سرایندهء آن جز زن نیست؛ آن هم زنی كه در برابر رسوم و سنن خانوادگی و اجتماعی به عصیان و اعتراض برخاسته است:

مـا را به دَمِ پیر، نگـه  نتوان  داشت

 

در حجرهء دلـگیر، نگه  نتوان داشت

آن را  كه سـرِ زلف  چو نخجیر  بُوَد

 

در خانه به زنجیر، نگه نتوان داشت

در رباعیهای فوق، آب بردن رنگ رخ از خون تذرو، كنایهء لطیفی ست از سرخی گونه كه آبروی خون تذرو را برده است. و استعاره های گل و لاله برای رخ و لب، وخار و زاغ و مداد و زنگار برای ریش و سبیل (به ویژه شباهت سبیل به زاغ از حیث شكل و رنگ) بكر و بدیع است. همچنین مدادآوردن سیماب زنخدان (تشبیه چانه به سیماب از لحاظ سفیدی) كنایه از ریش درآوردن؛ و زنگارگرفتن شنجرف لب لعل (تشبیه لب در سرخی از سویی به لعل و از سوی دیگر به شنجرف) كنایه از درآمدن سبیل، همه از ظرافت و لطافت شاعرانه برخوردار است.

            دیگر از موارد استثنائی، رباعیهای زیر است از مهرالنّساء:

در خانهء تو  آن چه  مرا شاید،  نیست

 

بنـدی  ز  دلِ  رمیـده   بگشایـد، نیست

گویی  همـه چیـز  دارم  از مـال و منـال

 

آری همه هست، آن چه می باید، نیست

     

هرگز  كامم  ز خُفت و خوابم  ندهی

 

شب با تو سخن كنـم، جوابم ندهی

من تشنه لب و تو خضر وقتم گویی

 

از بهـر خدا چه شد كه آبم نـدهی؟

 

 

 

شـوی زن نـو جـوان  اگـر  پـیر بُـوَد

 

تا  پـیر شـود  همیشه  دلگـیر  بُوَد

آری مثـل است این كه گوینـد زنـان

 

در پهلوی زن، تیر به از پـیر بُوَد

 

 

 

شـه كُنـده نهـاد  سـرو سیمین تن را

 

زین واقعه شیون است مرد و زن را

افسوس كه در كُنده بخواهـد فرسـود

 

پایی كه دو شاخه بود صد گردن را

مفهوم مصراع در پهلوی زن، تیر به از پیر بُوَد از سعدی ست كه می گوید: زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند بِهْ كه پیری . می دانیم كه واژهء پهلو هم به معنی تهیگاه است هم به معنی كنار. و نیز نشستن دو معنی دارد: یكی فرورفتن و دیگری جلوس. و مسلّماً استاد سخن - سعدی - در این جملهء كوتاه علاوه بر صنعت ایجاز، از صنعت ایهام نیز استفاده كرده چنان كه هم مفهوم فرورفتن تیر در تهیگاه و هم مفهوم در كنار نشستن را می توان از آن دریافت. بعید نیست كه مهری هم به این نكته توجّه داشته است.

            رباعی ذیل از شاعری به نام ضعیفی هم، نمودار ستمی ست كه بر زنان در خانه و در جامعه می رفته است:

ای مـرد تـرا بـه مهـرم انگیـزی نیسـت

 

هم پیر و ضعیفی و ترا چیزی نیست

بـا ایـن همـه  می دهی  نهیبـم  ز زدن

 

خود قوّت آن ترا كه برخیزی نیست

            از میان انواع قالبهای شعری، زنان دوره های مورد بحث ما در این نوشته، بیشتر در قالب غزل و رباعی شعر گفته اند. نه این كه به كلّی قطعه و مثنوی و قصیده را از قلم انداخته باشند؛ چنان كه بزرگ بانوی شعر و ادب فارسی - پروین اعتصامی - اشعار خود را در قالب قصیده و قطعه و مثنوی پرداخته است.

            امّا دربارهء مضامین اشعار، به ندرت به شعری بر می خوریم كه اوضاع و احوال زمانهء شاعر را منعكس كند و یا از وقایع تاریخی و اجتماعی و سیاسی دورهء زندگی وی سخن گوید. شاید به این دلیل كه در ادوار گذشته، هیچگاه زنان در متن اجتماع زندگی نكرده اند؛ بلكه همیشه در حاشیهء جامعه و در پس پرده زیسته اند. در اشعار پروین اعتصامی، اجتماع و نا به سامانیهای آن از دیدگاه فلسفی و اخلاقی، و بیشتر از زبان اشیاء گوناگون مورد بحث و مناظره قرار گرفته است - كه در این مورد می توان او را شاعری مبتكر دانست - و تنها واقعهء اجتماعی كه در دورهء زندگی وی رخ داده و در شعرش انعكاس یافته، واقعهء رفع حجاب است كه این زن سخنور، قصیده ای استوار دربارهء آن سروده است.

            خوشبختانه در روزگار ما، زنانی كه آثار ادبی چه به نظم و چه به نثر، پدید آورده اند، بسیاراند و باید امیدوار بود كه شرایط نامساعد فعلی، زود گذر باشد و سیر تكاملی زنان ایران را كُند یا متوقّف نسازد.

***

            ناگفته نماند كه موضوع شاعره های فارسی زبان، عنوان رسالهء دورهء لیسانس من در سال تحصیلی 29 - 1328 خورشیدی بوده كه از میان عناوینی كه استاد ارجمندم دكتر ذبیح الّله صفا به من پیشنهاد كردند، برگزیدم و پس از مراجعه به كتابخانه های دانشگاه، مجلس، ملّی، و... دفتری فراهم آوردم كه مورد قبول و تأیید استاد قرار گرفت.

            امّا عنوان از رابعه تا پروین را اخیراً كه تصمیم به چاپ نوشتهء سالها پیش خود گرفتم، به پیروی از كتاب ارزشمند از صبا تا نیما برگزیدم.

                                                                                     پروین شكیبا

                                                                                    فروردین 1365

بازگشت - Home Page